آموزش وردپرس
خانه / گویش بیدهندی / اشعار / اشعار فارسی

اشعار فارسی

یه شب که خواب بودم-تو رختخواب بودم – روحم رفت از وجودم – تو بیدهند بودم- هر چی اومد به یادم -اینجا برات میارم – حیف،از اینا گذشتیم -رفتیم و برنگشتیم.
بچه بودیم تو جوبار(جبار)- شادی هامون ماندگار- چه عالی بود روزگار -معمولا مشغول کار – تو آفتاب و سایه سار -از کار خوب نبود عار- حیف ، از اینا گذشتیم-رفتیم و برنگشتیم
برف زیاد زمستون- تعطیلی بود فراوون -خوشحال بودیم و خندون- با بچه های شیطون – بودیم تو برفا غلطون – میون محله تا میدون – حیف ، از اینا گذشتیم -رفتیم و بر نگشتیم
همسایه ها چه مهربون -مش اکبر شیرین زبون – همه خاله و دایی جون – رفیق بودیم از دل و جون – چه عالی بود زندگیمون -حیف، از اینا گذشتیم -رفتیم و برنگشتیم
وفور ماست بود و شیر – نیمشک و دوغ و پنیر – پنگ و قروت و سرشیر- حرو و لور خوردیم سیر – قد کشیدیم مثل شیر -شدیم جوون دلیر – حیف ، از اینا گذشتیم- رفتیم و برنگشتیم
تو بیدهند پنج سال ابتدایی- هنوز میگم آقای صدیقی کجایی -معلم خوبم عزیز مایی -شهر نطنز دوره راهنمایی- جوونی رفت اون دوره طلایی -جز بیدهند نداره هیچ صفایی – حیف ، از اینا گذشتیم – رفتیم و برنگشتیم
لهای تا به جوبالا – اساری تا گهلا- شاقولی تا مسالوا (مصلی)- کوله تا باغچه بالا- دجر و دشت بالا- رها شده به مولا – حیف، از اینا گذشتیم – رفتیم و برنگشتیم
مریضی خیلی کم بود – گوشت خروس دوا بود – غذا که ویماچی بود – ویروس کارش تموم بود – شربت و قرص کجا بود – شفا کار خدا بود – حیف ، از اینا گذشتیم – رفتیم و برنگشتیم

دیمه تغ و دلباردون -دوقلیه و لاخرون-آسوزرد و لاچکندون- کچلیه و بندستون- آرقنجه و لال ایوون – جولانگاه مردمون – حیف از اینا گذشتیم-رفتیم و برنگشتیم

بز گدو ، اسبه رش – گازر ، بوسی و مررش- منگولی و شق و گش – نخراز و دمبوک و لش – هندو و شیر دون، انگش- حیف از اینا گذشتیم- رفتیم و برنگشتیم
سمون، سره و وارگا – وارجن و نهر و سولگا – خرمن جو تو یونگا – گندم توی آخونگا – بمیر ، گوله ، سرتونگا – حیف از اینا گذشتیم – رفتیم و برنگشتیم
در دل کوه سیاه – کمبود آب تو مهر ماه – کشاورز بی پناه – برای آب می کند چاه – همجوقها بودند همراه – از صبح تا به سحرگاه – حیف از اینا گذشتیم- رفتیم و برنگشتیم
این ده که بود آباد -بردیم ما اونو از یاد – باید به رسم اجداد – ما برسیم به فریاد – با فکر و کار زیاد – دوباره سازیم آباد

//////////////////////////////////////
خوشا بیدهند خوش منظر خوشا شازده سلیمانش
خوشا کوه پر از برف و خوشا باغ و گلستانش
خوشا آن مردم خوش صحبت و خوش خلق و خوش سیما
خوشا آن لهجهء شیرین تر از صد جعبه سوهانش
خوشا الگ و انارو قیصی و انگور و شامیوه ش
خوشا بادام و گردو های خوش طعم فراوانش
خوشا روز زیارت پای آب سرد اون چشمه
که بود از کوه کرکس منشاء آن چشم جوشانش
خوشا آن روز های دیدن آن مهربان خاله
خوشا آن تخم مرغ نیمرو با سبزی و نانش
خوشا در کوچه های سنگی اش سرخوش دویدن ها
پریدن از روی دیوار ها درباغ وبستانش
صفایی داشت دالان خنک در آن امامزاده
خصوصاً روضه خوانی های ملا نادعلی خانش
چه آواز خوشی این پیرمرد باصفا می خواند
تو گویی درس خواندن داده آن تاج صفاهانش
منه دل تو بر این دنیا که دنیا نیست جز افسوس
نه موسی ماند و نه فرعون ونه انصار و اعوانش
عجب بامعرفت مرد کتابی بود این ملا
که صد ملا بباید نوکرش گردند و دربانش
خوشا ماره خوشا جوره خوشا آن چشمهء کوله
خوشا گلهای صحرایی خوشا عطر گیاهانش
الهی بادرود و برزرود و چیمه رود ما
همیشه در امان ماند ز شر نارفیقانش
شاعر حاج آقا مصطفی مصطفایی
…………………………………..

شعر زیر نیز توسط حاج آقا مصطفایی سروده شده است.

photo_2016-10-31_13-37-27

error: Content is protected !!