آموزش وردپرس
خانه / فرهنگ و جامعه / همکاری اجتماعی

همکاری اجتماعی

امنیت حاصل از فاصله مکانی بیدهند با راههای اصلی و شرایط مناسب محیطی برای پرورش دام باعث شده تا گروهی از مردم به این منطقه کوچ نموده وساکن گردند.اینکه چه کسانی را باید به عنوان ساکنین اولیه روستا محسوب کرد اطلاع دقیقی در دست نیست.
افراد مطلع بیدهندی ، از ورود خانواده و طایفه های مختلف از شهرها و مناطق اطراف و یا دورتر به این روستا حکایت میکنند.اما نکته حائز اهمیت این است که در بیدهند ، زبان و فرهنگ مردمانی غالب بوده که شباهت بسیاری به گویش و فرهنگ ساکنین منطقه میمه و دلیجان دارد.
همه مردم با یک نوع گویش و پیرو یک نوع آداب و رسوم بودند و خوشبختانه در هیچ مقطعی از زمان دچار دودستگی نگردیده اند.
ساختار اجتماعی ، فرهنگ کاری و شرایط زندگی در این روستا به گونه ای بوده است که انس و الفتها و همکاریها روز به روز بیشتر میشده است.به عبارت دیگر هیچ شخصی قادر به کشیدن حصار به دور زندگی و کار خود نبوده است.در ذیل مثالهایی از همکاری و هماهنگی که جز با همدلی و دوستی ساکنین با یکدیگر امکان پذیر نبوده است را یاذآوری میکنیم :
۱-همه کشاورزان مجبور بودند خود را در یکی از جوقهای ۱۴ یا ۱۲ گانه برای آبیاری زمینهای کشاورزی خود جای دهند. این گروهها تقریبا سالی یک بار آرایش جدید میگرفت و افراد میتوانستند در داخل جوقها جابجا میشدند.
۲-از آنجاییکه شرایط جغرافیایی و محدودیتهای دیگر اجازه تکثیر دام بیش از حدود ۱۵۰ راس برای یک دامدار را نمی داده است (تعداد انگشت شماری از افراد دارای گله بز یا گوسفند بوده اند) ، بنابراین افراد دامدار ناگزیر به شراکت و همکاری با دیگران در امور چرای دام و برداشت لبنیات بوده اند. به گفته بزرگان ما تا حدود ۷۰ سال پیش هم ۱۲ گله دام در بیدهند بودند که هریک از آنها توسط چند دامدار اداره میشد.
۳-یکی دیگر از اموری که افراد را به همکاری گروهی مجبور میکرد ، کاشت جو یا نخود در صحراهای اطراف روستا بود. به هیچ شخص خاص زمین مشخص تعلق نمیگرفت . همه باید در چارچوب جوق خود و یا مشارکت همگانی اهالی (دهواری) در صحراکاری حضور یابند.
۴-زمینهای کشاورزی بیدهند به گونه ای است که مالکین در همه مناطق دشت دارای قطعه ای یا قطعاتی زمین کوچک و یا بزرگ هستند . کاشت محصول خاص ، آبیاری ،آیش ، شخم و… بر روی زمین هر منطقه تابع نظم و نظر عمومی بوده است. یعنی در دشتی که قرار است امسال به کاشت گندم اختصاص یابد ، کسی نمیتوانست سیب زمینی کشت نماید و برعکس.
۵-روابط خانوادگی و نسبتهای فامیلی تا چند نسل ادامه می یافت .مثلا حتی نوه خاله یا عمه ی پدر یا مادر یا حتی نسبتهای سببی جزء فامیل نزدیک محسوب میشد و نسبت به این فامیل هر چند دور ،احساس خویشاوندی ونزدیکی داشتند.
زنجیره ارتباطات طولانی بود و میتوان گفت تقریبا همه خانواده ها خود را خویش و اقوام همدیگر احساس میکردند.بنابراین نسبت به یکدیگر احساس خودی بودن داشتند.
همه این موارد باعث ایجاد همدلی و همراهی خاصی بین اهالی میشد و بنابراین با هم همرنگ و همرای بوده و در شادی و غم ، یار یکدیگر بودند.
اگر چه ممکن است افراد از مکانها و شهر و روستاهای متفاوتی برای سکونت به بیدهند آمده باشند ، اما همه به یک زبان صحبت میکردند . غنای کلمات و دستور زبان برای ایجاد ارتباط کلامی در برگه گویش بیدهندی مشخص است .
از آنجاییکه حضور هر شخص در یک جوق یا شراکت در گله داری یا صحراکاری به شرط رضایت سایر هم گروهها بوده است ، بنابراین تعداد اندک اشخاص ناسازگار و بداخلاق که همکاری با دیگران را یاد نگرفته بودند به حاشیه رانده شده و خودشان اجبارا با یکدیگر هم گروه میشدند. به جوقی که این افراد در آن حضور داشتند جوق یاره (جوقی که خراب است) و گله ای که با مشارکت این گونه افراد سازمان یافته بود گله دهواریه میگفتند. جوق یاره و گله دهواریه هیچوقت سامان نداشت و در غالب اوقات همه افراد گروه با یکدیگر مشاجره داششتند.

error: Content is protected !!