آموزش وردپرس
خانه / دسته‌بندی نشده / از زبان یک بنای قدیمی

از زبان یک بنای قدیمی

حدود ۲۰۰ سال قبل مرد بزرگی به نام ملا محسن مرا بنا نهاد و همراه خانواده در زیر این سقف ساکن شد . سالها گدشت و افراد بسیاری سکنی گزیدند و زندگی کردند . من شاهد غمها و شادی های بسیاری از آنان بودم . من شاهد دوره های مختلفی از فراوانی نعمت و سختی و مشقت بوده ام . تولد و ازدواج و مرگ افرادی را کاملا به یاد دارم . من و امثال من تاریخ مجسم روستا هستیم . سالهای زیادی را بدون اینکه کسی در من ساکن باشد سر کردم . افسرده و غمگین از اینکه سعادت ندارم تا سرپناه کسی و مامن زندگی خانواده ای باشم. تا اینکه حدود ۷۰ سال قبل یک دستگاه دار قالی را بنا کردند . شور و نشاط را دوباره حس کردم . چه بسیار دختران و زنان که در اینجا قالی بافتند و یاد گرفتند و یاد دادند تا این هنر را توسعه دهند و کمک خرج خانواده شان باشد. سر پنجه های زیبایی آفرین این زنان نقشهای بی نهایت زیبا را با نخهای ظریف می آفرید .نخهایی با رنگهای زنده و گرم یکی یکی کنار هم می نشستند و فرش میشدند . زمستان ها که زنان کار کشاورزی و دامداری کمتری داشتند ، در این کارگاهها کار میکرند . دنگ و دنگ هماهنگ ضربه های چاقو و شانه قالی که یکی یکی به فرش جان می بخشیدند روحم را نوازش میداد . نجوای دختران دم بخت ، نو عروسان ، مادران و زنان رنجیده از فراغ در این کارگاهها سر داده میشد و من با عمق وجود آنها را در دل جا داده و با همه شان همراه میشدم در غم و شادی . پس از چله دوانی و چله کشی ، کلافهای رنگهای گلی ، هلی ، سرمه ای ، ساق چناری ، نارنجی ، مشکی، سبز کم رنگ و پر رنگ ، قهوه ای ، سفید و…. بر اطراف و بالای سر قالی باف آویزان بود و بافتن آغاز میشد . نقشه های فرش کاشان با طراحی زیبا الگوی کار زنان بیدهندی بود . حتی یک بافنده هم میتوانست کار بافتن را انجام دهد ، اما حضور دو یا سه نفر بر سرعت کار می افزود . در قسمت بالای فرش یعنی نیمه دوم در دار ثابت ، معمولا یک نفر نقشه را میخواند . از چپ یا از راست طبق قرار شروع میکرد : مشکی جاش ، دو تا گلی ، سه تا وانه یه آبی ، رو مشکی ات کور ، یکی وانه یه هلی و…. استاد میخواند و بافنده گره میزد . در جمع صاحب کار و بافنده ها همیشه شادی موج میزد . کسی بی حوصله و خسته نبود . کار بافت قالی تا مرحله پایانی پیش میرفت و در روز پایان با دود کردن اسفند و دعا و شکرانه پایان کار قالی را از دار جدا میکردند . افسوس که این دوران خوش نیز پایان یافت . بیش از سی سال است که به انبار وسایل مازاد تبدیل شده ام . اما هنوز سرپا ایستاده ام . وقتی میدانم بسیاری از ساختمانهای مشابه پس از سالها خالی بودن از سکنه و عدم حفاظت مناسب در برابر شرایط جوی تخریب شده اند و یا توسط مالکین برای نوسازی درهم کوبیده شده اند ، امید چندانی به ادامه خودنمایی ندارم . طولی نخواهد کشید که اندامم خرد خواهد شد و جایم را ساختمانی دیگر با استفاده از آجر و سیمان خواهد گرفت

درباره ی bidhendi

همچنین ببینید

دکان داران بیدهند

امروزه ما در احاطه هایپر مارکتها ، مارکت مال ها و فروشگاههای عریض وطویل که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!